دست غزلم را می گیرم پیشانی اش می سوزد از تب های ناگهان و فاصله های کبود واژه ها بیمار سطر ها بی قرار جای دلشوره های شیرین چه خالیست این روزها دلتنگی ............... ودیگر هیچ !...