خیابان سرد و مرگ وار
از آغوش پاییز
لیز میخورد
زیر پایم می افتد
گلویم پر از صدا می شود
گنگ و خیس
جای بوسه های شیطان رو شانه ام
درد می کند هنوز
کسی روحم را در مناقصه خرید
همان دیروز پرهیاهو
کسی در هوا معلق
بادباکها را می بلعد
شانه ام درد می کند
...
ودیگر هیچ !
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیان