خرید بک لینک

گاهي شبها خواب مي بينم

در تنهايي مزمني ،غصه مي بافم ،آرام

يكي از زير ،يكي از رو

نقطه چين هاي بي معني ،مي نشينند روي زانويم

و بيهودگي دست مي كشد به بازويم

تيك تاك

تيك تاك

باد، سُر مي خورد روي شيبِ نمدار پنجره

و شب تمام نمي شود

يكي از زير، يكي از رو

كسي شايد ،

سقفها را پيش از رسيدن چيده است ؟!

...

بايد كسي باشد پوست ِ روحم را بكَند

پيش از آن كه پوسيدن

گريبانش را بگيرد.

.........................................................................

وديگر هيچ .

پ.ن1:

پنجره ات را باز كن

جيره ى شهريورت دارد به اتمام مى رسَد،

هوا دلش هواىِ عاشقى كردن مى خواهد،

هوا دلش قدم زدن روى برگ ها را مى خواهد،

از قدم زدن كنار ساحل خسته شده است،،

بگذار باد پاييزى بر طره ى موهايت بوزد،

اجازه ده كه بارانِ پاييز وجودت را خيس كند،

نترس، چتر لازم نيست: اعتماد كن،

خودت را به باران بسپار ،

دستانت را باز كن،

سرت را رو به آسمان نگاه دار،

بگذار قطرات باران خيسىِ چشمانت را بشويد،

نفس بكش،در ميان پاييز نفس بكش،

بس است گرما،بس است بى بارانى و بى بادى،

كه گفته است پاييز غم گين است؟

وقتى كه صداى برگ هايش ،در زير پاى توست؟

وقتى كه وزش بادش لاى موهاى توست؟

وقتى كه تلفيق رنگ هايش،به هارمونىِ گونه هايت نزديك است...

پاييز خوب است،،

پاييز عاشق است،،

عاشقى كن،پنجره ات را به رويش باز كن،

"هوا هم هوايى شده است،دلش عاشقى مى خواهد"

برچسب: یکی زیر یکی رو, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:17

صفحه بندی