گاهي شبها خواب مي بينم
در تنهايي مزمني ،غصه مي بافم ،آرام
يكي از زير ،يكي از رو
نقطه چين هاي بي معني ،مي نشينند روي زانويم
و بيهودگي دست مي كشد به بازويم
تيك تاك
تيك تاك
باد، سُر مي خورد روي شيبِ نمدار پنجره
و شب تمام نمي شود
يكي از زير، يكي از رو
كسي شايد ،
سقفها را پيش از رسيدن چيده است ؟!
...
بايد كسي باشد پوست ِ روحم را بكَند
پيش از آن كه پوسيدن
گريبانش را بگيرد.
.........................................................................
وديگر هيچ .
پ.ن1:

برچسب: یکی زیر یکی رو,
نویسنده: مینا کریمیان