در خلسه اي موازي حل مي شوم، مدام
خانه به دوشي ام پايان ندارد، انگار
زيرا من از خوابيدن زير سقفهاي كهنه ي بي عشق مي ترسم
در كنج ذهنم، نوزادي نارس، متولد مي شود هر صبح
كه همه ي اعتقاداتم را تف مي كند روي زمين
اعتقاداتي كه هيچ وقت بودنشان ،نبود
زنِ درونم در هروِِله اي مستمر
ميان گر گ و ميش انديشه و احساس
در بي اعتناييِ مزمن و كشداري
مي ميرد هرشامگاه!
حالِ شعرم چه پريشان است اين روزها
به گمانم تب دارد، پيشاني اش ...
...................................................................
وديگر هيچ !

پ.ن1:
تصور کنید توی ایستگاه اتوبوس منتظر هستید که فردی به شما می رسد و شترق پس گردنی
محکمی به شما می زند و به شما که وحشت کرده اید، زل میزند. شما گیج می شوید و نمی دانید
که باید چه کار کنید. شاید با او صحبت کنید، شاید عصبانی بشوید و کتک کاری کنید و ...
به هر حال آن روز می گذرد و فردا آن واقعه باز هم تکرار میشود. پس فردا، روز بعد، ماه ها و سالها...
شما هر کاری که به ذهنتان رسیده است انجام داده اید تا جلوی این کار را بگیرید، ولی او ول کن
ماجرا نیست و اعتقاد دارد که برای داشتن جامعه ای بهتر و صلاح همگانی، هر انسانی موظف است
که هرجا گردن دید، یکی بزند پسش. حتا تعدادي کتاب و جزوه دارد که در آن یک سری پزشکان
گفته اند ضربه زدن به پس گردن 70 درصد احتمال ابتلا به ده هزار نوع بیماری را کاهش می دهد.
تلاش های شما برای اینکه به او بفهمانید عقایدش چرت و پرت است و حتا اگرهم درست است
شما علاقه ای به اجرای آنها ندارید، فایده ای ندارد و او را عصبانی می کند و محکم تر پس گردنتان
می زند، چون او از توهین به عقایدش به شدت عصبانی می شود، حتا عده ای از مسافرین اتوبوس
هم با او موافق هستند که شما نباید به عقاید او توهین کنید و آنها را چرت و پرت بنامید. از نظر آنها
حالا یک پس گردنی روزانه که کسی را نکشته و حتا اگر او اشتباه هم بکند به هر حال به ریسکش
نمی ارزد که احتمال ابتلا به ده هزار نوع بیماری را در خودتان به میزان 70 درصد افزایش دهید.
این وضعیت سالها ادامه پیدا می کند و شما مردمی را می بینید که صبح ها به صورت گروهی به
یکدیگر پس گردنی می زنند و هرکسی که بخواهد جاخالی بدهد را چپ چپ نگاه می کنند و
احتمالن حذفش را ريز ريز رقم مي زنند !
برچسب: انتظار,انتظارك صعب,انتظار الفرج,انتظار عاشقانه,انتظار به انگلیسی,انتظار اسالنا,انتظار الفرج عبادة,انتظار الحبيب,انتظار الصلاة بعد الصلاة,انتظار منصور,
نویسنده: مینا کریمیان