خرید بک لینک

ذهنم را شخم می زنم

صدایی در سرم می پیچد

جنگ است میان دانه و کلاغ انگار

مزرعه مبتلاست گویا

این صدا چطور جا مانده در ذهن زخمی من

ما که نیستیم اینجا

ما رفته ایم،

سالهای مدام در آزمون های پیاپی

در چمدان دوستان

در شلیک بی وقفه فیلم ها ،عکس ها

ما رفته های جامانده ایم

اسیران بی خاک ،پُر درد

زندانی در قفس سرزمین مادری

چه تناقض غریبی ست در دامن مادر اسیر باشی

ما رفته های جامانده ایم

ودیگر هیچ.

میترا خان آبادی

دیماه ۹۸

برچسب: نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 6:32

شبتب دارد انگار هرشب روی تن ماهیهای مولفزخم حبس می کشد ،ازناچاری لابددر خانه امنگاه آیینه گنگ است و خستهمی ماسد رو تن دیوارها مدام.... هرشبپیچک های مجنون دیوار ،ناغافلخوابهای کال مرامی بلعندو انگشتانم رادر باغچه ی پریشان ذهنوقت نشاندن مکاشفه های بی پایانجا می گذارند...معصومیت های باکره،به باد رفتند ،از همان روزی که نوازش گنجشکها،در ازدحام نان گم شد . ودیگر هیچ#میترا_خان_آبادی + نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ساعت 20:28 توسط م مثل میترا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 13:33

خیابان سرد و مرگ واراز آغوش پاییز لی&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 3:19


زنی میان کویر واژه های نابینا
آغوش گشوده به کابوس تمنا
گرفتار مصیبت استدلال
طوطی وار
شبیه یهوه
در من ،مکاشفه می کند هرشامگاه و پگاه
و
هزار مسیح در او
گرفتار دمی ست که نیست
.
.
کسی انگار
در روزی که روز نبود
مصلوبش کرد
به ستون آههای بی انتها ،
بی قرار و بی مدار
در روزی که روز نبود

......
ودیگر هیچ !

آذر 95

+ نوشته شده در دوشنبه ۱ آذر ۱۳۹۵ساعت 7:50 توسط م مثل میترا |

برچسب: میانه, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:10


من

از تبار ناخوش احوالان

بازمانده ی سلسله ی تقدیرزدگان

در این خلوتستان عطشناک پیر

از چه رو کشت بهاره می جویم ؟!

می دانی

درفش دیدگانم

سالهاست ،زخمی ترانه هایی ست

که در دهلیزحنجره ی محبوسم

خاک میخورند

ودرجغرافیای فراموشی دفن می شوند

دریغ

دیری ست پروانه ها

در پیله هاشان مرده اند .

.............

ودیگر هیچ !

آبان -۹۵

برچسب: از چه روغنی برای برنزه شدن استفاده کنیم,از چه روغنی استفاده کنیم,از چه روغنی برای ماساژ استفاده کنیم,از چه روزی بارداری مشخص میشود,از چه روغن موتوری استفاده کنیم,از, چه خبر,از رودها چه می دانید,از رونالدو چه خبر,از رودها چه مي دانيد,از رودسر چه خبر, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 2:18


در دامن بی رمق شب
ماه بی وقفه
مویه می زند
من
ناباورانه و حریص
به برگهای غزل می آویزم
و در هوای لبریز از تشنگی و خیال
اسیر جنون و وسوسه می شوم
بیا به تماشای این معراج

هرچه بادا باد


....................

ودیگر هیچ
آبان. ۹۵

برچسب: هرچه باداباد,هرچه باداباد کاکو بند,هرچه باداباد به انگلیسی,هرچه باداباد سهراب,هرچه باداباد در,هرچه بادا بادا,هرچه باداباد هایده,هرچه باداباد آهنگ,دانلود هرچه باداباد,رمان هرچه باداباد, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 6:52


قلب سار میان ساعت
دیگر نمی زند
عقربه شمار گیجش
بی پروا
دور حصاری بی پایان نفس نفس میزند
کنج لبهایم
هجای سنگین سکوت
تقلایی مزورانه دارد
وقت چله نشینی ست
چند تکه شعر بی سرانجام
بر آسمان عقیم این شهر غریب
می کشم و می روم
وقتی هیچ کسی نیست
تا دستپاچگی های کودکانه ام را
تمام کند

#میترا_خان آبادی
آبان -۹۵

برچسب: سکوت,سکوت بره ها,سکوت میکنم,سکوتم از رضایت نیست,سکوت شب,سکوت بره ها 2,سکوت شعر,سکوت در برابر ظلم,سکوت درون,سکوت عشق, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 10:19

گم شدم از همان روزي كه باد از سر بي دردي، رد پاي مرا به كودكي بخشيد تا مشق ِ درد كُند ................................................................ وديگر هيچ ! ادامه مطلب

برچسب: گم شدم در خود,گم شدم در خود چنان,گم شدم,گم شدم پویا بیاتی,گم شدم توی شبی که,گم شدم پویا بیاتی دانلود,گم شدم در تو,گم شدم تو دل بارون,گم شدم در خویش,گم شدم پويا بياتي, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:17

مي بينم چشمهاي عصيان زده ام را در قابي اندوه ناك، هر صبح ستاره هاي صامتش را سُر مي دهد بر دشتي نه فراخ و انگشتان رياكار و گمراهم با عطري سرگردان و مرموز جا مي گذارد بر سينه ي گونه هاي سرد و خسته ام رد پاي خميده و لاغري را كه "سخت ،سست بنياد است" ... تهي مي شود ناگاه هر صبح ، قاب اندوه زده و در پيله ي تنهايي خويش روياي رسيدن ، مي بافد. .......................................... وديگر هيچ ! پ.ن1: می دونی! خوشگلی در اصل هیچ ربطی به قیافه نداره,درباره رنگ مو یا سایز یا شکل نیست, همه اش اینجاست,به نوع "راه رفتن" و "صحبت کردن" و "فکر کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:17

خيابانهاي بي خاطره درختان بي گنجشك ديوارهاي بي پنجره و رفتن هاي بي بازگشت با چمدانهاي خالي به سمت ايستگاه هاي بي مسافر، هل مي دهند، مرا صداي سوت سرخي در دهليز ذهنم مي پيچد چشمانم مي سوزد و دستانم مويه كنان ،لرز مي كنند حسرت مي رود ؟ يا مي آيد ! نمي دانم ................................................................ وديگر هيچ ! پ.ن: "ﺷُﮑﺮﺍﻧﻪ" ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺳﺒﺰﯾﺠﺎﺕِ ﺁﺑﯿﺎﺭﯼﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﻓﺎﺿﻼﺏ، ﺷﯿﺮِ ﻭﺍﯾﺘﮑﺲﺩﺍﺭ، ﻟﺒﻨﯿﺎﺕِ ﭼﺮﺏﺷﺪﻩ ﺑﺎﺭﻭﻏﻦ ﭘﺎﻟﻢ، ﻃﯿﻮﺭِ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥﺧﻮﺭﺩﻩ، ﭘﺎﺭﺍﺯﯾادامه مطلب

برچسب: نمي دانم پس ازمرگم,نمی دانم,نمی دانم چرا,نمیدانم چه میخواهم بگویم,نمی دانم چه منزل بود,نمي دانم,نمیدانم دلم دیوانه کیست,نمیدانم چه میخواهم خدایا,نمی دانم ها حسین پناهی,نمی دانم برای کی بخندم, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:17

وقتی ملت به این نتیجه رسیدن که هر چی مرموزتر باشی، هر چی بی سر و صداتر باشی هرچي دهان بسته تر باشی راحت ترو امن تری،اونوقت می زنی به سیم آخر، به جهنم که بقیه چی فکر کنن و نظرشون چیه. باید بیای بگی: مردم، هر کی هستین و هر چی هستین به دو گروه بیشتر تقسیم نمیشین، یا پفیوزین یا شریف. زن و مرد هم نداره، پفیوز کسی است که اون چیزی که هست، نیست، یعنی اون چیزی که نشون میده، نیست.. پفیوزها، دروغگو، ریاکار، خائن، بی اعتماد، دغلباز ، ظاهرساز، و در کل آدم نما هستن پفیوز اون کسی است که وقتی واسش کامنت میذاری که مطلبت خیلی قشنگ بود، ممنون. میاد توچت و پس از ادامه مطلب

برچسب: همينجوري به انگليسي, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:17

در خلسه اي موازي حل مي شوم، مدام خانه به دوشي ام پايان ندارد، انگار زيرا من از خوابيدن زير سقفهاي كهنه ي بي عشق مي ترسم در كنج ذهنم، نوزادي نارس، متولد مي شود هر صبح كه همه ي اعتقاداتم را تف مي كند روي زمين اعتقاداتي كه هيچ وقت بودنشان ،نبود زنِ درونم در هروِِله اي مستمر ميان گر گ و ميش انديشه و احساس در بي اعتناييِ مزمن و كشداري مي ميرد هرشامگاه! حالِ شعرم چه پريشان است اين روزها به گمانم تب دارد، پيشاني اش ... ................................................................... وديگر هيچ ! پ.ن1: تصور کنید توی ایستگاه اادامه مطلب

برچسب: انتظار,انتظارك صعب,انتظار الفرج,انتظار عاشقانه,انتظار به انگلیسی,انتظار اسالنا,انتظار الفرج عبادة,انتظار الحبيب,انتظار الصلاة بعد الصلاة,انتظار منصور, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:17

گاهي شبها خواب مي بينم در تنهايي مزمني ،غصه مي بافم ،آرام يكي از زير ،يكي از رو نقطه چين هاي بي معني ،مي نشينند روي زانويم و بيهودگي دست مي كشد به بازويم تيك تاك تيك تاك باد، سُر مي خورد روي شيبِ نمدار پنجره و شب تمام نمي شود يكي از زير، يكي از رو كسي شايد ، سقفها را پيش از رسيدن چيده است ؟! ... بايد كسي باشد پوست ِ روحم را بكَند پيش از آن كه پوسيدن گريبانش را بگيرد. ......................................................................... وديگر هيچ . پ.ن1: پنجره ات را باز كن جيره ى شهريورت دارد به اتمام مى رسَدادامه مطلب

برچسب: یکی زیر یکی رو, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:17

اين روزهــــا...

دستم به نوشتن نميـــــرود تقصير من نيست!!! نوک مدادم شکسته است

دلم هم ... چه بگويم؟ آن هم شکستـــــــه است!!!

اين روزها...

زندگي را سرد سر ميکشم طعم بيهودگــــــي ميدهد و اجبار!

اين روزها...

ميل و رغبتم را چيزي شبيه به مرگ جويده است!

برچسب: این روزها,این روزها که میگذرد جور دیگرم,این روزها هم میگذرد,این روزها که میگذرد,این روزها اینگونه ام,این روزهای من,این روزها که میگذرد هر روز,این روزها حال خوشی ندارم,این روزهایم به تظاهر میگذرد,این روزهااا, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:17

دست غزلم را می گیرم

پیشانی اش می سوزد از تب های ناگهان

و فاصله های کبود

واژه ها بیمار

سطر ها بی قرار

جای دلشوره های شیرین چه خالیست این روزها

دلتنگی

...............

ودیگر هیچ !

برچسب: دلتنگی,دلتنگیهای آدمی را باد,دلتنگی مادر,دلتنگی چیست,دلتنگی های عاشقانه فیلم,دلتنگی ها,دلتنگی یعنی,دلتنگی نوید زردی,دلتنگی عاشقانه,دلتنگی شعر, نویسنده: مینا کریمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:17

صفحه بندی